تبليغاتX

  www.Radesh.com چشمان انتظار




چشمان انتظار



وخدايي كه در اين نزديكي ست

بادرود

باسپاس

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 0:25  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود



باسپاس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/27ساعت 1:54  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود



باسپاس
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 2:50  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود



ميلاد با سعادت حضرت امير المومنين را به تمامي معتقدين تبريك عرض مي نمايم.



هنگاميكه مشغول ساخت يكي از فيلمهاي مستندم به نام ( روز بخير قهرمان ) بودم. از سوژ ه مورد نظر  وقتيكه بر سر مزار پدر شهيدش رفتيم پرسيدم:(( دلت براي پدرت تنگ ميشه))  و او با بغضي گفت:(( اويل كه بچه بودم زياد نه ، اما امروز كه خودم پدرم بيشتر دلم براي پدرم تنگ ميشه)). روز پدر بر تمامي پدران مبارك باد.

و اين هم شعر ((پدر كوه نور )) تقديم با عشق و دست بوسي


باسپاس
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 16:12  توسط رادش احساني  | 



وخدایی که در این نزدیکی ست

بادرود

باسپاس

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 23:56  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود


باسپاس
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 23:22  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه دراين نزديكي ست
بادرود



باسپاس
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 0:25  توسط رادش احساني  | 



و خدايي كه در اين نزديكي ست

بادرود

***** بار تهمت *****

بار مي برم بر پشت

بار تهمت

بار حرفهاي درشت

 

مي كنم بازي

با ناز هرچه نازي

مي خرم ناز باز ميكنم ناز

 

از عرق ريزان شرم ميچكد بر زمين

بر زمين تاريكشان ، يك قطره ، همين

 

نفت آلود است كارشان

رنگ معنا ندارد در چشمشان

از ترس بمب سكوت

به فرياد مي آورند، دل مي كنند خون

 

من كسب مي كنم

كسب مي كنم

علم

با شاخه هايش دسته گلي

تقديم ميكنم

به عشق

 

بار مي برم بر پشت

بار تهمت

بار حرفهاي درشت

 

مي زنند شلاق با كلامهاشان بر گوش

مي نهند باز بار تهمتهاشان به دوش

 

آري اينگونه ايد شما

درك حقيقت نداريد

 

مجبوسم ميكنيد

تصوير روشني نداريد

 

شما آن خودكامه ايد

كه موي يارتان را به حراج مي گذاريد

 

گمگشته ي نور

در چشمها حتي نيست نگاه

 

حرافهاي لال

برلبانتان هيچ وقت نيست دعا

 

نفرين،نفرين،نفرين

نفرينم دعاست،دعا بر شما باد

 

انسان دژخيم،انسان جلاد

بدترينم بلاست،بلا بر شما باد

 

مي آزريدم آفتاب ميگيريد زمن

خود ايراديد، ايراد مي گيريد زمن؟

 

دل در چنگ يار

يار در چنگ شما

دل مي فشاردم

 

لعنت به چنگتان

لعنتي بكارت ميستاندم

 

وانهيد من و يار را

وانهيد رود و دريا را

 

بار بريم، من و يار

بار قوم تاتار

بار دلهاي زار زار

 

بار بريم من و همدمك

بار نان سنگك

نان قسمت كنيم

سنگ زنيم بر شيشه ي محنت

 

دور شويد اي خود خواهانه زمانه

اي ناموس فروشان شبانه

 

من از چار ديوار شما خسته ام

دل به زندان سحر بسته ام

 

باكه مي گويم حرف؟ شما گوش نداريد

بلغميد رگ زير پوست نداريد

 

ولي من

ولي يار

 دوست داريم هركه دلدار

دوست داريم

مهرباني را

دلدادگي را

عاشقي كردن را

دوست داريم

ناز خريدن را

ناز كشيدن را

ناز بازي كردن را

 

بار مي بريم بر پشت

بار تهمت

بار حرفهاي درشت

 

سروده : شانزدهم ارديبهشت يكهزاروسيصد هشتاد (رادش احساني)

باسپاس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 0:42  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود

باسپاس
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 9:51  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود

باسپاس
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 9:49  توسط رادش احساني  | 



وخدايي كه در اين نزديكي ست
بادرود

باسپاس
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 9:30  توسط رادش احساني  |