تبليغاتX

  www.Radesh.com چشمان انتظار




چشمان انتظار



و خدايي كه در اين نزديكي ست

بادرود

نامه اي به ...

علاقه و محبت شديدي كه سابقا نسبت به تو ابراز مي كردم

دروغ بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بيشتر مي شود و هر چه ترا بيشتر مي شناسم

بر دو رويي تو بيشتر پي مي برم و

اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بلاخره بايد

از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم كه

روزي شريك زندگي تو باشم اگرعمر دوستي،چون گلهاي بهاري كوتاه بود اما

در همين مدت كم توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و

 

بسياري از اخلاق و صفات نو برايم روشن شده و مطمئن هستم

اين خشونت و تندخويي تو بالاخره ترا بدبخت خواهد كرد

اگر بين ما ازدواج صورت گيرد تمام عمر را

با پشيماني خواهم گريست اگر آشنايي ما پايان جدايي بود ولي جدا از هم

خوشبخت خواهيم بود و حال لازم است كه بگويم

اين موضوع را هيچگاه فراموش نكن و مطمئن باش

اين نامه را سرسري نمي نويسم چقدر ناراحت كننده است كه اگر

باز هم بخواهي درصدد دشمني با من باشي بنابراين از تو مي خواهم

 

جواب نامه را ندهي چون نامه تو سراسر

دروغ و تظاهر و به دور از

محبت است و من تصميم گرفته ام براي هميشه

تو و يادگاريهاي تلخ عشقت را فراموش كنم. ديگر به هيچ وجه نمي خواهم

خود را راضي كنم كه دوستت داشته باشم و شريك زندگي تو باشم و

حالا اگر مي خواهي به محبت واقعي من پي ببري از شما خواهش ميكنم

اين نامه را يك خط در ميان بخوانيد.

نوشته شده در 5/1/1375توسط :رادش احساني (شبي كه دوستان دور هم بوديم)

 

باسپاس

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 21:39  توسط رادش احساني  | 



و خدایی که در این نزدیکی ست

 

بادرود

تقديم تو باد

اميدوارم در اين مکان بشود پيدا کرد همسفرانی که ياس را پاس ميدارند و و زير باران چتر نمی گيرند و به سوی آفتاب و نور رهسپرند و سنگ صبورانی که تا بشود گفت از انچه که نتوان گفت!نميدانم در شروع از چه بنويسم و چه بگويم شايد برای دوستانی که سری به اين کلبه می زنند جالب باشد علت انتخاب چشمان انتظار برای اين وبلاگ:

رفتي هنوز بوي تو مي آيد از بهار

من مانده ام دوباره و چشمان انتظار

و اينکه چه در نيای واقعی و چه در دنيای مجازی اينترنت تنها آمدم و تنها خواهم رفت!!!

تا نظر دوستان چه باشد؟ راستی يک زخمی را در جمعتان راه می دهيد؟

باسپاس: مسافر زخمي روز هفتم

رادش .ا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/02ساعت 2:12  توسط رادش احساني  |